همیشه بهش فکر میکنم. منظورم اینه که هر چند وقت یه بار میاد و از ذهنم رد میشه. واقعاً نمیدونم اون کی بود.
هر کی بود، محبتش تموم نشدنی بود. انگار که یه اقیانوس از احساس رو بریزن تو پوست یه آدم. از خوشگلی و نجابت هم چیزی کم نداشت. ولی من ...
ولی من هیچ وقت چیزی جز اشک و غصه بهش هدیه نکردم. میخواستم قدرش رو بدونم ولی انگار اصلاً بلد نبودم. همه چیزش رو دوست داشتم به جز ... نمیدونم. نمیدونم چی تو اون بود که نمیذاشت من هم مثل اون دیوونه بشم. شاید یه جور ترس.
منی که همیشه هلاک یه پیاله محبت بودم، دریا دریا عشق به پام میریخت ولی من انگار هنوز تشنه همون یه پیاله بودم. الان وقتی فکر میکنم، میبینم که شاید تنها تصمیم درستی که تو زندگیم گرفتم همون بود.
دوستام صدام میکردن مجنون ولی من که مجنون نبودم. دوستش داشتم ولی عاشق و مجنون نبودم. میخواستمش، هرچند که برای هوس نبود ولی برای نفس هم نبود. هر جوری بالا و پایین میکردم، میدیدم که لیاقت اون خیلی خیلی بیشتر از منه. آره من واقعاً لیاقتش رو نداشتم. لیاقت اون همه خوبی و پاکی رو نداشتم.
هنوز هم وقتی میاد تو ذهنم، میدونم که هیچ وقت کسی مثل اون من رو نخواسته و هیچ وقت هم نمیخواد.
الان فقط براش دعا میکنم و از ته قلبم میخوام که هرجایی که هست، واقعاً خوشبخت باشه اون کسی که افتخار با اون بودن رو پیدا میکنه، واقعاً لایقش باشه.
شما هم براش دعا کنین. نگید که نمیشناسیدش چون من هم نمیشناسمش. فقط میدونم که یکی از پیامبرهای عشق بود تو زندگی من.
یه توصیه هم دارم برای شما: اگه کسی پا گذاشت تو زندگیتون و همه خوبیها دنیا رو ریخت به پاتون، اگه اون موقع احساس کردین ارزش این همه فداکاری رو ندارین، اشتباه من رو تکرار نکنین. چون تا آخر عمر حسرتش رو میخورین. کاری که باید بکنین اینه که ارزش و لیاقتش رو پیدا کنین و بشین همون چیزی که باید بشین.